سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
زمزمه های تنهایی document.write('')
اى پسر آدم اندوه روز نیامده‏ات را بر روز آمده‏ات میفزا که اگر فردا از عمر تو ماند ، خدا روزى تو را در آن رساند . [نهج البلاغه]
زمزمه های تنهایی
   1   2   3      >

پرواز
  • نویسنده : شیدا:: 1/12/89:: 4:23 عصر

  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    ...
  • نویسنده : شیدا:: 9/6/89:: 7:47 عصر
  • سکوت شبانه هایم همیشه عبور قصه ی تورا تکرار میکند ...

    واین منم که در شراره های احساس تو زبانه میکشم .

    خاطره های ما همیشه بن بستی است از عاطفه های رنگ پریده

    ونیازهای ما همیشه از غروری دردناک می پوسد.

    این جا من هنوز هم اسیر خیال تو ام .

    مرا به اعتبار کدام سپیده به ابتدای شب رها کردی ؟

    به امید کدام بهار مرا به ویرانی پاییز سپردی ؟

    طلوع امیدم را به غروب انتظارم پیوند بزن وبا سحرگاهان بیا ! !


  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    عشق
  • نویسنده : شیدا:: 4/6/89:: 9:35 عصر
  • عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است . دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می‌گیرد عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد . دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند. عشق طوفانی و متلاطم است دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت . عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست . دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می‌کند و باخود به قله‌ی بلند اشراق می‌برد عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد عشق یک فریب بزرگ و قوی است دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق عشق در دریا غرق شدن است . دوست داشتن در دریا شنا کردن . عشق بینایی را می‌گیرد دوست داشتن بینایی می‌دهد عشق خشن است و شدید و ناپایدار دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار . عشق همواره با شک آلوده است دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر . از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می‌شویم از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر . عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق می‌کشاند دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می‌برد.  عشق تملک معشوق است دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست . عشق معشوق را مجهول و گمنام می‌خواهد تا در انحصار او بماند دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می‌خواهد و می‌خواهد که همه‌ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند . در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” عشق معشوق را طعمه‌ی خویش می‌بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می‌ورزد و معشوق نیز منفور می‌گردد . دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    با تو
  • نویسنده : شیدا:: 6/9/88:: 12:20 صبح
  • باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو، دریا با من مهربانی می کند باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند باتو، من با بهار می رویم باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم باتو، من در هر شکوفه می شکفم باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم باتو، من در روح طبیعت پنهانم باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند. بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند بی تو، من با بهار می میرم بی تو، من در عطر یاس ها می گریم بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم. بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم. درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.


  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    ساقی
  • نویسنده : شیدا:: 6/2/88:: 3:36 عصر

  • به من امشب ای ساقی بده می دریا دریا
    اونقدر امشب مستم کن که بشم دور از دنیا
    بده جامی ای ساقی که بسازم با دردام

    ساقی ساقی ای ساقی باز مستم و دیوونه


    غم عشق و رسواییم دیگه از کی پنهونه

    هنوز دیوونشم من اسیر دل تو دستاش
    عزیزم اونه اما غریبم من تو دنیاش
    آخ که دیگه یادش نیست که میگفت دلدارم باش

    ساقی ساقی ای ساقی باز مستم و دیوونه


    غم عشق و رسواییم دیگه از کی پنهونه



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    دودلی
  • نویسنده : شیدا:: 30/1/88:: 5:6 عصر
  • آخه من هیچی ندارم که نثارت کنم
    تا فدای چشمهای مثل بهار تو کنم
    می درخشی مثل یک تیکه جواهرتوی جمع
    من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم
    من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
    خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارت کنم
    تو مثل یه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام
    من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
    تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای
    واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
    مثل دریا بی قراری نمی تونی بمونی
    من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم
    من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
    خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو(ت بود) بکنم
    تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام(نمی خوای غلط بود)
    من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

    تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    دیگر نمیگریم..........
  • نویسنده : شیدا:: 30/1/88:: 4:59 عصر
  • دیگر نمیگریم
    دیگر نمیگویم برایم نغمه های غم بخوان
    دیگر نمیگویم از دیار غمها بگو
    دیگر هرگزچشمهای زیبایت ، اشک چشمهایم را نخواهد دید
    دیگر گوش به صدای غمناک زوزه  باد نمیدهم
    دیگر هرگز همراه صدای در گلوشکسته شب ، تا سحر بیدار نمیمانم
    میخوام کشان کشان رفتن غمهای خود را بسوی  شفق آتش گرفته شان نظاره گر باشم
    میخواهم چهره ء زیبای افق را در صبحگاه مشاهده کنم
    میخواهم صورت غمناک خودرابا شبنم خنک امید بشویم و اشکهای سوزان خود رابا دست سپیده بخشکانم
    دیگر میخواهم قاصدک آرزوها رو صدا کنم واز او نشانی دیار شادمانی را بپرسم آخه....من ..... دیگر نمیگریم

    شیدا
    15 آذر73


  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    پنجره...
  • نویسنده : شیدا:: 30/1/88:: 4:55 عصر


  • روی سکوی کناره پنجره
    همه شب جای منه
    چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
    همیشه یار منه
    کاغذای خط خطی
    از کنار در باز پنجره
    میپرن توی کوچه
    سر حال از اینکه آزاد شدن
    نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن
    دیگه بیداری شب عادتمه
    همدم سکوت تنهایی من
    تیک تیک ساعتمه
    حالا من موندم و یک دونه ورق
    که اونم از اسم تو سیاه میشه
    همه چیم تو زندگی
    آخرش به پای تو هدر میشه
    چشمونم، فاصله رو از پنجره دید میزنه
    دلم اسم تو رو فریاد میزنه



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    مسافر غریب
  • نویسنده : شیدا:: 27/1/88:: 6:9 عصر
  • مسافر غریب

  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    مسافر غریب
  • نویسنده : شیدا:: 27/1/88:: 5:39 عصر
  • مسافر غریب یه راه بی نشونم
    میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمونم
    هوای اینجا واسه نفس کشیدن کمه
    برای زخم کهنه رها شدن مرهمه

    دل من از غروبه اینجا داره میگیره
    خورشید اینجا توی دستای شب اسیره
    عشق همیشه ناجی پیدا نمیشه اینجا
    تو شوره زار نمیشه دل بزنی به دریا

    مسافر غریب یه رها بی نشونم
    میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمونم
    هوای ایجا واسه نفس کشیدن کمه
    برای زخم کهنه رها شدن مرهمه

    کلید شهر عشقه حالا دیگه تو دستم
    میخوام که عاشق بشم میخوام بگم که هستم
    یه روز میاد همون که دلم هواشو داره
    یه آسمون ستاره برای من میاره

    مسافر غریب یه راه بی نشونم


  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
       1   2   3      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ---------------------------------------------------
     RSS 
     Atom 
    خانه
    ایمیل
    شناسنامه
    مدیریت وبلاگ
    کل بازدید : 10062
    بازدید امروز : 0
    بازدید دیروز : 10
    ............. بایگانی.............
    آذر 1387

    ..........حضور و غیاب ..........
    یــــاهـو
    ........... درباره خودم ..........
    زمزمه های تنهایی
    شیدا[23]
    سعی میکنم یک وبلاگی درست کنم که ارزش خواندن داشته باشه و بازدیدکنندگان از آن لذت ببرند


    .......لوگوی دوستان ........


    ....... لینک دوستان .......
    ESPERANCE55

    ............. اشتراک.............
     
    ............ طراح قالب...........